دیشب یک بار بیدار شدم بعدش دوباره خوابیدم خواب دومم این بود که دیدم با پدربزرگم که مرده رفتم نزدیک خونه قدیمیشون اونجا همراهش بودم و قدم میزدیم اما کلا ساکت بود و هیچی نمی گفت ولی قشنگ احساس می کردم که با بابابزرگم رفتم تا اونجا . تعبیرش چیه؟؟؟؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خونه قدیمیشون دو تا راه بهش میخورد یکی خاکی یکی توی باغشون بود دیدم که مسیر باغشون کلی علف بلند بهم ریخته در اومده می ترسیدم از اونجا برم ولی بعد به خودم گفتم تو که هزارلا. از اونجا رفتی از چی می ترسی اینم می دونستم که پدربزرگم مرده و اونجا درکنارمه ولی هیچی نمی گفت و کلا ساکت بود بعدشم انگار فهمیدم این دنیا نیست با خودم می گفتم اگه آدم کار خوب بکنه اینجا جاش خوبه اما اگه نکنه نه فضاشم زیاد جالب نبود در کل دلگیر بود