خانوم کریستین آن لاسان تو کتاب درک مادر بتلا به اختلال شخصیت مرزی ۴ تایپ مختلف برای این اختلال معرفی می کنه. من اینجا خلاصه ی هر کدوم رو با چندتا مثال براتون می نویسم.
مرزی درمانده یا وایف بردرلاین:
اینا معمولا آدمایی هستن که ژست فداکاری دارن. دلشون می خواد نقش قربانی رو داشته باشن. جونشون براشون بی ارزشه و راحت خودشون رو در معرض مرگ میذارن. مثلا میپرن وسط دعوای مسلح تا وساطت کنن. بی خیال و سهل انگارن. راحت کنترل رو از دست میدن. خیلی دست و دل بازن و اشیای با ارزششون رو میدن به این و اون چون فکر می کنن لایقش نیستن. اگه به بقیه ندن هم یه استعداد عجیب ناخودآگاه تو نابود کردن چیزای قیمتی دارن. گم می کنن یا اتفاقی میندازن دور. رفتار جنسی نامناسبی دارن و بیش از حد اغواگر اند. این اغواگری هم معمولا با ابراز درماندگیه و بر انگیختن ترحم بقیه است. زندگی شون رو بیش از حد با غریبه ها به اشتراک میذارن و بعد که طرف اغوا میشه و می خواد کمک شون کنه میذارن میرن و تظاهر می کنن چیزی نشده. معمولا یه بچه ی خیلی مسئولیت پذیر دارن یه بچه ی جامعه ستیز طور و دومی رو بیشتر دوست دارن چون فکر می کنن شبیهشن. بچه هاشون از سن کم مستقل میشن چون مادرشون توان محافظت از اونارو نداره. با مردی ازدواج می کنن که داغونه. فکر می کنن اگه به اون مرد عشق بروزن قراره درست شه و اونارو هم نجات بده. احتمالش زیاده شوهرشون هم بردرلاین باشه. با وجود اینکه دلشون می خواد یکی نجاتشون بده از نجات پیدا کردن فراری اند. معمولا تو مصرف مخدر افراط می کنن. از اینجا به بعدش دیده های خودمه نه توضیحات کتاب. بین ترن س جن در های mtf (مردی که می خواد زن بشه) زیاد می بینمشون. اکثرا افرادی هستن که بچه بودنی مسافرت خیلی زیاد میرفتن. تن فرو شی هم بینشون خیلی زیاده به خصوص زیر سن قانونی یا حتی قبل از بلوغ. این تایپ رو با وجود اینکه من تو واقعیت زیاد می بینم تو فیلم ها زیاد نیستن. کسی تو سریال یوفوریا و پرنسس دایانا نمونه هاشن.
مرزی مردم گریز یا هرمیت بردرلاین:
این تایپ برعکس بقیه شون بشدت درونگراست. افراد پارنوئیدی هستن که چیز زیادی از خودشون به بقیه نمیگن. بشدت از همه چیز می ترسن. به جای اینکه هویت شون رو مثل بقیه بردرلاین ها با روابط شون تنظیم کنن با شغل و علایق شون می کنن. می تونن تو شغل و تحصیل خیلی موفق باشن هرچند یه تعداد زیادی شون کلا نمیرن سر کار. به جای اینکه از ترک شدن و تنهایی بترسن از نخواسته شدن میترسن. بخاطر همین کلا ارتباط برقرار نمی کنن که ناخواسته هم نباشن. معمولا اگه شغل اصلی شون هم نباشه یه دستی توی نویسندگی دارن. سمت هنرپیشگی و سینما هم زیاد میرن. اهل خرافات اند چون کمکشون می کنه محیط اطرافشون رو کنترل کنند. حسود یا به اصطلاح غیرتی اند. خودکشی منجر به مرگ بینشون از همه ی تایپ ها بیشتره. احتمالش زیاده که چیزی در مورد تصمیمشون به خودکشی نگن به بقیه. بچه هاشون رو زیادی کنترل می کنن که دلیلش ترسه. مثل بقیه ی مرزی ها اغواگری نامناسب ندارن اما اینها هم بی بند و باری دارن. برای غریبه ها غیر قابل باوره فلانی که انقدر منزویه با فلان قدر آدم خوابیده باشه. خیلی خیلی شلخته اند. هم محیط زندگی شون هم سر و وضع خودشون. بینشون یه عادت رایجیه که با کسی عملا تو رابطه باشن ولی به بقیه بگن دوستمه. صرفا چون خجالت آوره براشون تو رابطه بودن. ماجراشون با شرم از نظر افراد نرمال عجیب به نظر میاد. مثلا کتاب نوشته یبار مهمون خونه ی سیلویا پلات میاد. مهمون میره دستشویی و سیلویا یادش میفته برسش تو دسشوییه ولی موهای روش رو تمیز نکرده. بابت این حسابی خجالت می کشه. شوهرش میگه لعنتی این خونه انقدر کثیفه که داره میره رو هوا بعد تو نگران شونه ای؟ می بینی طرف راحت میگه با n قدر آدم خوابیدم ولی خجالت می کشه بقیه بفهمن با یه مرد معقولی تو رابطه است. معمولا با مرد های سنتی و بسیار باثبات تو رابطه میرن تا ترسشون رو کمتر کنه. مرد های بیش از حد خوبی که از ابراز خشم و شهو ت و خودخواهی بیزارن و بیش از حد مسئولیت پذیر و کاری، فداکار، مهربان و درکل پدرگونه اند. این مردا اینارو مثل یجور نوزاد تو یه پتوی عاطفی می پیچن و از دنیا دور می کنن. عادت های غذایی عجیب و غریبی هم دارن. مثلا یسری از ترس اشتباها مسموم کردن بقیه غذارو خیلی زیاد می پزن یا پر خوری و کم خوری عصبی دارن. بعضا از داروی اعصاب هم می ترسن و نمی خورن. نمونه هاشون نینا سندرز تو فیلم قوی سیاه، جفری دامر و سیلویا پلات.