محل نده ،،فقط بیاد خونه غذاشو بخوره بر سرکار ،،و کلا با هم مثل همخونه باشین ،، شما هم تلاشتونو برای بهتر کردن زندگی انحام داده باشین ولی اون گارد بگیره حالت تدافعی داشته باشه ،،چون بچه دارین نتونین طلاق بگیرین ،خیلیم به خانوادش وابسته باشه.شما اگه تو این موقعیت بر فرض باشین چطور رفتار میکنین ؟؟ آیا باهاش صحبت میکنین یا قید زندگی مشترک رو میزنین ؟؟
هر چی بیش تر می گذره،بیش تر به این شعر می رسم که می گه:غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شد....//خدا گر پرده بردارد ز روی کارِ آدم ها....چه شادی ها خورد بر هم....چا بازی ها شود رسوا....یکی خندد ز آبادی....یکی گرید ز بر بادی....یکی از جان کند شادی....یکی از دل کند غوغا....چه کاذب ها شود صادق....چه صادق ها شود کاذب....چه عابد ها شود فاسق....چه فاسق ها شود عابد....چه زشتی ها شود رنگین....چه تلخی ها شود شیرین....چه بالا ها رود پایین....عجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد!! //سر بر شانه ی خدا بگذار،تا قصه ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت،به رقص درآیی،قصه ی عشق،انسان بودن ما ست!!//
دوست عزیزم وضعیت 70 درصد جامعه همینه زندگی منم همینه چه بسا دل پر تر و شاکی تر از تو بخاطر شرایط اقتصادیه ، من بچم ندارم و کنار میام، طلاق بگیری بعدش چی؟؟؟؟؟؟فک میکنی شرایطت بهتر میشه؟ نه عزیزم کلی نگاه هرزه کلی مشکلات ووو بهتره نگم بنظرم کنار اومدن بهترین راه حله