با اجازه اسی
شوهرم و دوستم وقتی نوجوون بودن دوست بودن
منم کلا باهاش هیچ رابطه ای نداشتم و اصلا باهاش رفت و آمد نمیکردم
تا جمعه که تولد شوهرم بود همه یه دوستامون رو دعوت کردم اما خدا لعنتم کنه که دعوتش کردم اونو
توی مهمونی همش دور همسرم میگشت شوهرم توجه نمیکرد
تا امشب 😭 کاش کور میشدم
شوهرم حموم بود منم رو تخت نشسته بودم دیدم صفحه گوشیش رو شن شد دیدم به شوهرم داره دایرکت میده
با کلی چرت و پرت الان میزارم دایرکتشو
😭😭همش میگم نکونه شوهرمو گول بزنه
تو سرم کلی شاید های بی جوابه