تو مشهد دوست دارن خونه اونا موندیم
تو راه که هرینه نکردن بالای مسجد خابیدیم
غذا هم از وقتی اومدیم نذری خوردیم
امروز ساعت سه ب زور پدر شوهر ی غذایی الکی درست کردن
قبل اینکه بیایم خونه من گفتم گرسنمه گفتن میخایم کباب بپزیم
اومدیم خونه گفته خسته ایم ولش کن
پیامم دادم که من گرسنمه از ماشین ی چی بیار خابیده
واقعا خسته و درمانده شدم دلم میخاد برمیگشتم عقب
بهم زدنش خیلی سخته