تا حالا این حس رو تجربه نکرده بودم 💔💔خیلی آزار دهنده هست هر روز جلو چشمت هست ،و متاسفانه اونقدر ضعیفم که قدرت رفتن ندارم دل با بچه هامه ، به زحمتایی که تو این ۱۴ سال کشیدم و از طرفی هم هیچیی تو این زندگی برام مهم نیست ، به بهانه بچه موندم ولی برام مهم نیستن چکار میکننذ آسندشون چی میشه ، احساس شکست دارم از یک هرزه که چیش از من بهتر بود چکار کرد که این آقا نمیتونه ازش دل بکنه
براش عادت شده براهمین نمیتونه ترکش کنه وگرنه هیچکس رو مثل تو دوست نداره مطمئن باش
آخه چرا ، من که روانی شدم ، هیچ کارم نمیکنم این سکوتم فقط خودمو داغون کرده ، به همممه چیش شک دارم به راه رفتنش از ماشینش بدم میاد چون حس میکنم همش سوارش میکنه ، از این نور گیرا هست جلو ماشین چند روز درمیون افتاده پایین خودمم استفاده نمیکنم ، میگم کیو سوار کرذی همش میندازه پایین میگه هیچ کس خودم میذارم یا خودش افتاده ، روانی شدم دارم داغون میشم ، کلا کندم انداختم بیرون یه بلوایی به پا کرد که چرا کندیش💔
چقدر خوب ، پس شوهر تو پشیمون بوده و فهمیده اشتباه کرده دیگه هم تکرار نکرده ، ولی از من الان درست پولمم نمیده ، رابطه هم تموم نشده یک ساله که من فهمیدم ، و اصلا هم پشیمون نیست و از همون روز اول شروع کرد از من ایراد گرفتن تو این بودی تو بل بود تو اینکار کردی ، قشنگ خودشو توجیه کرد و هنوزم که بحث می کنیم همینو میگه