تا حالا از این که بچه دار شدین احساس پشیمونی کردین مخصوصآ ماه های اول وقتی بچهگریه میکنه یا خودتون حالتون خوب نیست.این حس رو چجوری مدریتکردین؟منظورم نصیحت کردننیستا من آگاهانه بچه دار شدم و تمام تلاش خودمو برا سلامتی و خوشبختی بچه ام خواهم کرد وای این احساسات دست خود آدم نیست
منم اصلابرای درمان اقدام نکردم ببینیدخیلی طبیعیه هرچقدربگی من بچه خواهرم داداشم ونگه داشتم واردهستم بچه خودت یک مسئولیت دیگه خوابت وخوردن همه برنامه هات بهم میریزه کم خونی وضعیفی خودش بدترمیکنه کم کم خودش خوب میشه من خیلی به مامانم وابسته شده بودم همراهی شوهرت خیلی خیلی بهت کمک میکنه
من بچه هیشکی رو نگه نداشتم راستش علاقه ای به بچه ها هم نداشتم جز خواهرزاده تم که اونم دور بودم فوقش وفتی حالش خوب بود قربون صدقه اش میرفتم بعد از اونور سال ها تنها زندگی کردم هر کاری هر تایمی خواستم انجام دادم مثلا دلم خواسته یهویی رفتم سفر یا روزی ۳ بار دوش بگیرم الان هیچ کاری نمیتونم بکنم .کلافه ام .اطرافیان کمک میکنن عذاب وجدان میگیرم مامانم سنش بالاست سخته براش .همسرم همراهی میکنه ولی فعلا از شانس من این چند ماه اول فشار کاریش زیاده بعدا سبک تر میشه اومدم پیش مادرم فعلا