جاریم هر دوماه یه بار میاد با شوهرش خونه مادر شوهر. ( یه شهر دیگه ان) هر بار که میاد مادرشوهرم دوسه بار کل خونه رو میشوره و میسابه. غذا درست میکنه ظرف میشوره خلاصه که جاریم دست به هیچی نمیزنه میره تا دو ماه دیگه همین بساط. آخرش که داره میره به شوهرش کلی نق میزنه که حالم بهم خورد و کثیفه و بچه مریض شد و درست پذیرایی نکردن و احترام نذاشتن. بعدم استوری میذاره از همه تون متنفرم. مادرشوهرم زنگ میزنه کلی عذرخواهی و ببخشید و دفعه بعد جبران میکنم و...
اونوقت من خودم که میرم همه کار میکنم تمیزکاری پخت و پز و... آخرش مادرشوهرم بی منتش میکنه و تمام...
من کاری ندارم ولی عروس هرچی سلطیه تر بهتر من خودمم ازاین نوعم اون یکی جاریم عین کوزت بساب بشور داره 😐 مادرشوهرم روبه روش باهاش خوبه ولی وقتی مادعوامون شد کلی حرف زدازاون پیش من عاشق مادرشوهرمم😍
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
والا منم ۴،۵ ماه یبار خونه مادرشوهرم می رم،ازم انتظار دارن یه ناهار خوردم ظرف ده نفرو بشورم،باهامم سر سنگین میشن و حرفم بزنم خودشونو مشغول میکنن که حرفتو نشنیدیم!!!
لطفا اگرازپستی درتایپکی گذاشتم خوشتون اومدیادرتایپکی کمکتون کردم لطفابرای سلامتی وسربلندی وخوشبختی همسروبچه هام دعاکنید هوای یکدیگر را داشته باشیددل نشکنیدقضاوت نکنیدهنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنیدبه غم کسی نخندیدبه راحتی از یکدیگر گذر نکنیدبه سادگیِ آب خوردنبر دیگری تهمت ناروا نبندیدبه حریم آبروی دیگریبدون اجازه وارد نشوید ...آدمها دنیا دو روز است !هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم 💖
اگه تونستم کمکت کنم یا خندرو رو لبات اوردم از ته دلت برای زندگیم خوشبختیو بخواه💔⚘ ممنون میشم.....بالاخره منم یه روزی میام تایپیک میزنم عکسه خونمو میزارم 🤗 میگم این همون خونه ایی که یه عمر ارزوشو داشتم یه سقفی واسه خودمون باشه.
رنج آنقدر طولانی شد که اطرافیانش به آن عادت کردندو فراموش کردند که او " سخت در عذاب است " 💔 🌸🙏 لطفا برای برگشتن سلامتیم دعا کنید🙏🌸 ❤️اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم❤️
خب تو ام دیر به دیر برو البته ذات بعضی آدما رو نمیشه عوض کرد ما ۳ تا جاریم اون ۲ تا فامیل ان من غریبه اونا هر هفته میرن نهار و شام میمونن میخورن ریخت و پاش میکنن و برمیگردن ولی من زیاد برم ماهی یباره اونم فقط چایی میزاره جلوم به تعارف الکی میکنه ک برو از یخچال وسایل بگیر نهار بپز منم بخورم تو ام بخور ولی من میگم نه و برمیگردم خونمون