یه ساختمونیم بهش گفتم امشب میایی بریم گل ریزون نگاه کنیم شوهرم میخاست ببره منم تنها بودم گفتم یکی پیشم باشه . اول گفت میام . بعد رفتنی گفت نمیام بابام نمیزاره در صورتی که باباش از این اخلاقا نداره که نزاره اون سره دنیام مثلا با من بره یبار نمیگه چرا رفتی
بعد منم گفتم باشه نیا قطع کردم
. بعد رفتنی گفت باشه بابا وایسا دارم میام منم گفتم نمیخاد .
رفتیم با شوهرم
. بعد چند دیقه زنگ زده آماده شده بودم بیام چرا رفتین . گفتم بابات نمیزاشت که تو ام یه مانتو پوشیدی دیگه همونو دربیار.
متنفرم ازاین ادمایی که خودشونو لوس میکننن میام نمیام در میارن ....