لطفاً لطفاً قشنگ خودتونو بزارین جای من بعد تصمیم بگیرین خانواده شوهر من فقط وقتی کارشون بیوفته به ما زنگ میزنن بهمون بعد شوهرم بالای خونه مادرشوهرم خونه انداخته شوهرم بخاطر دومادشون نوروز از کارش شد و رفت یه شهر دیگه دنبال کارای دومادشون که دومادشونو نندازن زندان حالا امروز عصر مادرشوهرم اومد بالا و من گفتم خدا رو خوش نمیاد شوهر من بیوفته دنبال کاراشون به ما چه خودش برادر داره این به ک.ونش خورد و شوهرم اومد گفت دیگه حق نداری برای ماها تو کاری بکنی خلاصه انقد گفت تا تو خونمون دعوا راه انداخت و شوهرم و من ضدامونو برا هم کشیدیم بالا و اونم خوشحال و خندان رفت پایین شوهرم پیش ننش هم پشتی اونو میکرد و هرچی از دهنش در اومد بارم کرد منم گفتم البته شبم شوهرم رفت دست مامانشو گرفت با زور آورد بالا ما مهمون داشتیم اومد شامو خورد و زود رفت پایین بعدم به شوهرم گفت زود یه خونه پیدا کن برین من بیام بشینم بالا خداییش بگین جای من بودین چیکار میکردین اگه همیشه تو خونتون دعوا راه مینداختن و شوهرتون شما رو میزد و پیش کل فامیل خودتون میکرد و فحشتون میداد چیمیکرذین