بزار یه چیزی بگم طولانیه اما جالبه
شوهر من خیانت و اینا نمیکنه چون واقعا چیزی واسش کم نذاشتم اما قبلا نزدیک بود که منشیش گولش بزنه که خداروشکر خواهر شوهرم سر رسید
خواهر شوهرم اسمش پریسا هست همسن منه
باهم رفته بودیم خرید
گفتیم بریم به مهدی شوهرم یه سری بزنیم
رفتیم مطبش . این منشیش یه دختره بود که کلیییی عمل کرده بود و لباس کوتاه و چسبناک و تنگ میپوشید
حجابم که نداشت
آرایشش همیشه غلیییییظ با مردا هم همش میگفت و میخندید و کلی چیز دیگه که جاش نیست بگم
من گفتم برم برای شوهرم یه ساندویچی جیزی بگیرم ظهره گشنش میشه گناه داره
من رفتم ۳ تا ساندویچ خریدم
خواهرم شوهرم زودتر از من رفت مطب