آره همیشه تحت فشار بودم
مادرم عصبی بود و هروقت ناراحتی داشت رو من خالی میکرد
اخلاف سنی کمی با بچه بعدی داشتم و کلاً تنها بزرگ شدم چون کارها توی روستا زیاده مامانم یا درگیر کار بود یا درگیر بچه
منم کلاً از همون ۳سالگی دیگه به اجبار مستقل و محکم بار اومدم
شرایط سختی بود ولی خب از ترس شناسایی نمیتونم توضیح بدم
فقط بدون کتک و... همیشه نسیبم میشد
منم هیچ وقت کسی با مهربونی یا ناز باهام صحبت نکرد که یاد بگیرم
کلاً پسردوستم بودن خانوادم
نمیدونم چطور شرایطمو بگم
فقط بدون هیچ وقت دوست دارم نشنیدم هیچ وقت کسی باصدای نازک باهم صحبت نکرد تو بچگی و...
هیچ وقت با لحت بچگونه نتونستم با یه بچه صحبت کنم چون تحقیر میشدم و.....