سلام دوستان
امشب خیلی دلم گرفت
از دست خودم ناراحتم
از تربیت خودم ناراحتم
ما ۴ تا جاری هستیم
بزرگه یه پسر ۲۰ ساله و دختر ۱۶ ساله داره
دومی دختر ۱۶ ساله و دختر ۸ ساله
من که سومی هستم دختر ۱۱ و دختر ۶ ساله دارم
چهارمی پسر ۳ ساله داره
دختر اولی و دومی بنا به سنشون همیشه با هم هستند
دختر بزرگه من ۹۹ درصد اوقات تنها
پسر جاری کوچیکه محبوب همه هست بنا به دلایل خیلی زیاد از جمله پسر بودن و تو خونه مادرشوهر زندگی کردن
و خوب این پسر اصلا با دختر ۶ ساله من سازگاری ندارندو مدام دعوا که واقعا پسر جاری زورگو هست و لوس ولی خوب همه طرفداری اونو میکنند و با دختر من بد برخورد میکنند
خلاصه که من خودم هم با این جاری کوچیکه اصلا حال نمیکنم و تا جایی که بتونم کمتر میرم خونه مادرشوهر
واین باعث شده که اون سه تا جاری همیشه با هم هستند جاری کوچیکه دختر خاله جاری دوم و دختر عموی جاری اول هست و با منم نسبت دوری داره
خلاصه که تو جمع خونه مادرشوهر منو بچه هام واقعا تنهاییم
اونا مدام با همن
مدام برنامه ریزی برای تفریحات مشترک
و.....
امشب هم اون سه تا با هم هماهنگ و در حال برنامه ریختن و من تنها
مدام میگم به جهنم
ولی خوب گاهی اوقات مثل امشب واقعا دلم میگیره از این حجم تنهایی
واقعا هم این حرف ها رو به هیچ کس نمیتونم بگم
به همسرم بگم اصلا همدلی نمیکنه
به خانواده خودمم نمیتونم بگم چون مدام میگن خوب مقصر خودتی
یا خوب اصلا مهم نیست
ولی واقعا میگم کاش منم مدام برم اونجا تا قاطی بشم باهاشون ولی خوب واقعا وقت نمیکنم اونا نه کارهاشون میکنند نه غذای میپزن
فقط یکسره انجا در حال حرف زدنن و تفریح با هم و خرید