آره برای همون من بیشتر از همه بابام از کارای پسرداییم قاطی کرد چون رفته بود دفترش وقتیکه محمدم اونجا بوده حرفای خوبی نزده این وسطم محمد فهمیده بود خواستگاره... بابام با داییم بحث سنگینی کردن بخاطر اینکه چرا پسرشو کنترل نمیکنع... زنداییمم سرسنگین شد حتی مراسم محرمیتم و پاگشا نیومد.. همه چی بهم ریخت
بگذریم ... نمیخواستم گذشته واسم یاداوری بشه ولی وقتی که صفحه های آخرو خوندم دقیقا یاد موقع محرمیت خودم افتادم که چقدر سخت بود...
ایشالا که واسه شما ختم به خیر شده باشه و مشکلات منو نداشته باشی...