من سالهای سال همین بودم در مورد سینه .
اخرش از استرس زیاد دچار پنیک شدم .
بعد یه روز به خودم کفتم من که نمیتونم تا ابد ذهنم درگیر این باشه پس ولش کن .
البته پنیکم شدم حالم طوری بود که دیگه نای فکر کردن به چیزی نداشتم .
ولی در مورد شما مطمئن باش جیزی نیست .
من دوماه پیش حدود دوساعت توی ترس شدید بودم از ترس داشتم میمیردم .باور نمیکنی سی نه هام سه برابر شده بود و از درد نمیشد دست بزنی .افتضاح بودن .بعد پریود بهتر شد ولی دوماه طول کشید مثل اول شد .
از اونموقع یه مدت درگیر کبد بودم یه مدت معده الان قلب .سونوی کبد دادم و کلیه و ..بعد اندوسکوپی معده ….بعد نوار قلب .
اصن دوباره میترسم پنیکم برگرده .نمیدونم باز جرا اینجوری شدم