دیشب از ساختمون بغلی ما چقدر زنو شوهر دعوا کردن چقدرررر اخه
وحشیانه زنه جیغ میکشید مرده عربده میزد دلم سوت برا بچه هاش صدای گریشون هنوز تو گوشمه بد ترسیده بودن
دام کباب شد براشون یساعت ساکت شدن دوباااره
آخرش یکی زنگ زده بود اومدن نمیدونم چیشد
در کل ترسوام گفتم نکنه زنگ بزنم بدتر شه
مثلا من باعث شم پاشون ب کلانتری باز شه بعد طلاق و اینچیزا
هم ناراحتم هم عذاب وجدان هم ترس
چی میشه کرد آدم باید عاقل باشه خودش پیش بچه اینجوری نکنه حداقل