مجرد بودم با دختر داییم و نامزدش (دوس پسر) رفته بودیم بیرون جلسه سوم بود میدیدش همیشه هم لنز داشت پسره هی پرسید خدایی رنگ چشای خودته دختر داییم داشت با نبات چای شو هم میزد گفت آرهههه بابا خو لنز باشه میگم دیگه همینجور که داشت چای و هم میز یه لنزش افتاد تو چایی پسره داشت از خنده ریسه میرفت میگفت عب نداره پیش میاد فکر کنم چشات داره عین مار پوست میندازه دوباره آبی میشه فردا الان تاپیک لنز دیدم یاد این خاطره مسخره افتادم