خواهرم دو بار با مادر ی دختر خانومی تماس گرفت شرایطو اینا رو گفت شغل حقوق.اونم اسمو سنمو پرسید،اما گفت فعلا ب دخترم نمیگم تا آزمون وکالت بده.ولی گفت عکسشو بده،بعدش گفت چندروز میریم مسافرت چیزی نگفت دیگه،رفتارشون سرده یجوریه نه میگن آره نه میگن نه شاید منتظرن پیگیر بشیم دوباره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
آخی انشالله که قسمتتون بشه پس پیگیر باشید بگید خواهر یا مادرتون مجددا تماس بگیرند و تاریخ قرار رو مشخص کنند یا بگن یه جلسه مختصری باشه که تکلیف مشخص شه
اینطوری بگن که مزاحمشون نمیشید زیاد و تمرکزشون را بهم نمیزنید فقط یک جلسه برید که ببینید اصلا بهم میخورید یا نه. بعد اون جلسه سعی کنید دلشو به دست بیارید
خودم کردم که لعنت بر خودم باد خداجونم قبول دارم تقصیر خودم هست و خودم خودمو بدبخت کردم اما خدایا اگه اندازه ذرات معلق تو هوا که قابل دیدن نیستن قبول داری اون هم در حقم بدی کرد ازش نگذر من حلالش نمیکنم
چرا نباید قبول کنه؟شغل و ماشین دارم. چندوقت دیگه خونه هم میخرم.اما انگار تیپ و قیافه بیشتر براش مهم ...
خب دیگه هر کسی یه سری معیارا داره. خیلیا مادی نیستن خیلیا ظاهربین نیستن ولی بنظرم محبت و عشق واقعی را بهش ابراز کنید بهتر از خونه و پول و ... است سعی کنید دلشو به دست بیارید