نزاشتن عاشقیمون رو بکنیم
نزاشتن بهم برسیم
نزاشتن ...
حسرت روزایی که باهم حرف میزدیم .باهم میخندیدیم.حتی تو ده ماه ی بار هم بحثمون نشد داره دیوونم میکنه .چرا جدامون کردن چه کردن که منو تو ما نشدیم .چیا کردن که منو تو رو از هم جدا کردن .چرا باید شب با روی خوش حرف زده باشیم فرداش من بیام به تو بگم من میخوام ازدواج کنم .چرا هیچ کاری نکردی چرا دورغ گفتی چرا گفتی درسته سنمون کمه ولی نمیزارم سهم کسی دیگه ای باشی .حتی اگه خودت هم قبول کنی پس چرا نزاشتی چرا هیچ کاری نداری الان داریم تو حسرت هم میسوزیم وقتی به چشمای هم نگاه میکنیم عشق از چشامون میباره .ولی من دیگه ازدواج کردم من دیگه سهم کسی دیگه ای شدم چاره ای ندارم جز اینکه بمیرم ی ماه دیگه عروسیم هست حسی ندارم حس عروس شدن ندارم عقد کردم نامزد شدم اما از نامزدی هیچی نفهمیدم .فکر طلاق رو نمیتونم بکنم چون نمیشه خانوادم میکشن ...
برای عشقتون بجنگین عاشقی کنین .حسرتش داره دیوونم میکنه
خدایا😭😭
برای آرامش قلبم دعا کنین
برای خوشبختیم دعا کنین
دعا کنین عشقم به نامزدم بیشتر بشه چون اون خیلی دوسم داره .هرچی بگم اونو برام انجام میده .