وااای یاد خودم افتادم تازه اومد بودیم تو این شهر
با همسرم بیرون بودیم یهو صابکارش زنگ زد
یه کار فوری پیش اومده بیا اینم تندی رف
از شانس بد من گوشیم تو کیفم رو موتورش جا موند و شوهرم یکم دیر کرد
به یه خانم و اقا رو زدم ک شماره ی شوهرمو
بگیرن بهم اعتماد نکردن منم همونجا گیرم گرفت
تا خدا خیر بده یه اقای جوون گوشیش داد زنگ زدم
ولی چ استرس بدی داشتم اون موقع
تازه شوهرم با بدبختی از دست پلیس در رف
ک فقط زودتر خودش بهم برسونه