جلو چشم بهداد بردش و گفت اگ دنبالم بیای میکشمش
ولی میدونم سیریوس (عقرب چی) نجاتش میده
فهمیده بودن یکی از زنا اکسیونه ی پودر ریختن ت غذا ک بی هوش بشن ولی اکسیون خیلی دانا پدصگ خودشو الکی زد ب بی هوشی، ابان موند و بی هوش نشد اون تیکش خاستن ابانو بکشن بهداد نزاشت گف من مطمئنم ابان اکسیون نیست و گفت باید اول منو بکشین
وای اون لحظه عاشقانه خیلی خیلی خوب بود 🥲
خلاصه برو ببین