@eze
بیا اون خاطره رو تعریف کنم برات
اون تک بیت که گفتم خاطره داشت برام
ابندایی بوذیم مدرسه مون دختر وپسر باهم سر یه کلاس بودیم
یکی بود دیوانه وار ازهمون بچگی عاشقم بود
قلدر بود قد بلند پوست سفید موهای بور چشای سبز
خلاصه چندش بود از نظر من
ولی خدا زده بود پس کله اش و منو دوست داشت
ازاینورم یکی از دخترا یه داداش خوشتیپ داشت که اونم عاشقم بود تو عالم بچگی خب من دومی رو ترجیح میدادم
من چشام درشت بودن و ابدار و تقریبا خوش حالت
بعد پسر دومی برام داخل کتابم این شعر رو با خط خوش نوشته بود انقد ذوق میکردم میخوندمش
یه روز اتفاقی پسر بور چشم رنگی این شعر رو تو کتابم دید
وگرفت پاره کرد و رفت یه کتک مفصل زدش
به منم با تهدید گفت تو مال منی
منم گریه و اشک ..که نه من ازاون خوشم میاد
هیچی دیگه پسر خوشتیپه سال بعدش منو فراموش کرد بیشرف 😅😅🤣🤣🤣🤣ولی این انتر زشت دقیقا تا سالی که دیپلم گرفتم و ازدواج کردم کلی اذیتم کرد و آبرو ریزی کرد
خیلی تلاش کرد منو بدست بیاره اخراش دیگه شایعات زشتی برام درست کرد تا منو از چشم بقیه بندازه و خواستگار پرونی کنه ....
هنوزم وقتی میبینمش حالم واقعا بد میشه و استرس میگیرم
ولی اون حس و حالی که دوران بچگی با تک بیت شعر تو دلم بود رو دوست داشتم یه حس خاصی بود
بدور از هوا و هوس فقط دوست داشتن بودش .....
طفلک چند سال پیش فوت شد
خدا رحمتش کنه