هممون میدونیم که قراره یه روزی یه اتفاق جهانی و بزرگ، همه چیزو متحول کنه و حکومت تمام کشورها در دست یه انسان عادل قرار بگیره.
اما خب قبل از اون باید تمام انسان ها برای پذیرش عدالت آماده بشن و اسلام رو بشناسن. تا وقتی اسلام، انقدر بین مردم، غریب و ناشناخته و مورد تنفر هست، این اتفاق جهانی نمیفته.
من دوست دارم توی تحقق این تحول مثبت و اتفاق بزرگ یه نقشی داشته باشم.
واسه همینم از تمام استعدادهام استفاده میکنم تا اسلام بین مردم شناخته بشه.
مثلا مربیگری میکنم و به بچهها دین رو یاد میدم. سیستم کلاسام با سیستم کلاس بقیه مربیا فرق میکنه. اینجا نمیشه توضیح داد.
شاعری و نمایشنامه نویسی میکنم. نمایشنامههام تحت نظر خودم توی مدارس پیاده میشن. شعرامم توی کلاسام به بچهها یاد میدم و وقتی تکمیل شدن میخوام چاپشون کنم.
کتابای قدیمی و سنگین مثل معراج السعادة رو به زبان ساده برمیگردونم تا نوجوونا بتونن اونارو بفهمن.
عروسکایی با پوشش عفیفانه تولید میکنم و اسمهای محلی روشون میذارم تا فرهنگ ایران زنده بمونه مثل شوکا به معنای آهو - پاپلی به معنای پروانه و ...
قصد دارم داستان نویسی رو هم برای کودکان با همین اسامی شروع کنم.
زندگی مشترک خودمم کاملا اسلامی پیش میبرم تا همه ببینن که اطاعت از اسلام در زمینهی ازدواج، چقدر زندگی رو زیبا میکنه. الآنم اطرافیانم دارن میبینن که چقدر زندگیم سالمه و فضای خونم آرومه.