خخخخخ
وای یادم افتاد نگم برات
یروزخونه مامانم بودیم تخمه میخوردیم مامانم انقد اصرار کرد شوهرم بلندشد شلوارراحتی پوشید دوباره نشست
غرق درفیلم بودیم ک من سمت راست شوهرم نشسته بودم مامانم سمت چپش
یدفه شوهرم پاشو جابجا کرد زارت یدونه در رفت
بعد انقدررررر هول شد بدبخت برگشت ب باسنش گفت عه
مامانم ک بلندشد فرار کرد
منم از استرس سرمو کردم تو مبل غش کردم
اصلا وضعیت بدی بود