پیرو تاپیکی که دوستمون زدن که شفای مادرشون رو از آقا امام رضا (ع) گرفته بودن 🤍
یاد روزایی افتادم که برادر جوانم به طور ناگهانی یک روز صبح که از خواب بیدار شد بیناییش رو از دست داده بود . فقط خدا میدونه که ما چه حالی داشتیم . جوون ۲۶ سالمون با هزاران آرزو نابینا شده بود . 🥲🥲 و حتی دکترا نمیفهمیدن که این اتفاق به چه علت بوده .
احتمال تومور مغزی ، Ms , رتینیت و یک سری بیماری های که ما تا به حال حتی اسمش هم به گوشمون نخورده بود ، بود که واقعا هر کدوم به نحوی وحشتناک بودن .
اون روزا فقط کارمون گریه بود . آب شدن پدر و مادرم از غصه یک طرف ، دیدن زجر برادرم هم یک طرف ...
وضعیت آنقدر ترسناک بود که پدرم هم زار زار گریه میکرد و خیلی دردناکه که پدر خانواده با تمام صبوری و قوی بودنش بشکنه ...
تو اون روزایی که تمام دکترا قطع امید کردن ما هیچکسو نداشتیم جز خدا 💙
آقا امام حسین رو به چشم های تیر خورده ی ابوالفضلش قسم دادیم که بینایی چشم های داداشمو برگردونه ...
معجزه شد داداشم که هیچی رو نمیدید چند روز بعدش که دکتر رفت متوجه شدیم بیناییش داره برمیگرده
دکترا در تعجب بودن که چه طور ممکنه بینایی برگرده ...
حالا از اون اتفاق دو سال میگذره و داداشم در سلامت کامل هست
با دیدن اون تاپیک یاد اون روزای سخت و طاقت فرسا افتادم و بعدم معجزه ی خدا 🌈🤍
از رحمت خدا ناامید نشید🌿
خدایا شکرت بابت همه چی ✨💛