دوستان هر وقت پیامم دیدید نظر بدید
من فوق دیپلم معماری دارم بخاطر شرایط سخت زندگی نشد ادامه بدم خیلی طولانی و دردناکه
مرورش واقعا حالم داغون میکنه اصلا شرایط درس برام فراهم نبود انقدر شرایط مالی و روانی تو خونه بد بود ک از درس زده شده بودم حتی گیر وسایل درس خوندنم بودم برای یه کتاب چقدر باید گریه میکردم ک آیا پول بهم بدن یا ندن در صورتی ک معدلم همیشه ۱۹ به بالا بود و هر ترم ۲۴ واحد آزاد بودم بردارم
یه روزایی ک از دانشگاه میومدم خونه از ترمینال تا خونه پیاده میرفتم فک کن حدود ۵ کیلومتر شب های زمستون سرما و ترسناک بخاطر اینکه نتونستن رفاه فراهم کنن برام منم قید درس رو زدم و ازدواج کردم دیگه از سختی خسته شده بودم
دلم لباس نو میخواست خوراکی آرامش راحتی اعصاب رفاه خونه خوب نمیدونم بخاطر اون همه سختی بود و نجابتی ک با هر جون کندنی بود حفظ میکردم ک بخاطر سختی تن ب چیزی ندم خدا یکی از بهترین بنده هاشو برام فرستاد طوری ک حسرت هیچ چیزی ب دلم نذاشت از مسافرت از خوراک از پوشاک از پول ماشین واقعا کم نذاشت برام الان میخوام بعد ۷ سال
برگردم ب درس و برم رشته حسابداری بخونم الان ۲۵ سالمه هدفم هم تحصیل و سرگرم شدن ب درس و هم روزی بتونم یه کار خوب برم حالا بنظرتون زشته این کارو نکنم من دختری بودم ک رتبه ۲ رقمی کنکور بودم بدون هیچ سهمیه ای و اهمیتی و کتابی با یه خونه پر تنش ک جنگ ک فقط تو کتابخونه صبح تا شب با یه لقمه نون و پنیر خودم سیر میکردم ک بخونم و بخونم
همسرم میگه برو بخون حس میکنم یه خلأ درونی دارم ک درسم ول کردم احساس میکنم شکست خوردم دوست دارم جبران کنم حتی برای عزت نفس خودم شماها چی میگید واقعا نیاز ب همدردی دارم کاری ب حرف مردم ندارم چون قرار نیست برای همه بگم من برای خودم اول بعد خانواده ۳ نفریم میخوام بخونم شاید منم روزی بتونم یه کار خوب استخدام بشم