سعی میکنم مختصر بگم
یکی از دوستام مدت کوتاهی با یه پسر دوست بود
تو این مدت منو با دوست اون پسره اشنا کرد
دیگه اونا رابطشون خوب نبود.. اما ما خیلی خوب شدیم با هم
یه سری مسائل پبش اومد جدا شدیم.. یکسال بعد مجدد همدیگرو دیدیم و دقیقا وقتی که جفتمون میگفتیم قصد ازدواج نداریم و اینا یهو شوهرم جدیش کرد و بحث خواستگاری پیش کشید
یعنی کلا خیلی یهویی شد... از اینا نبودیم که مدتها انتظار کشیده باشیم و از اول قصد ازدواجی باشیم
داستان اشنایی و بعد از هزدواجم کامل گفتهوبودم که اوایل چقدر سختی کشیدم از بس شوهرم حساس بود
الان خداروشکر خیلی بهتر شده