2789
خدا نکنه عزیزم نباید انتظار داشت فقط یه نفر زندگی رو بسازه یه قدم اون یه قدم تو به نظر من اون قد ...

چی بگم از طرفی دلم میخواد بمونم و دوباره ازنو بسازیم از طرفی میدونم دخالت حانوادش صدبرابر میشه

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

چی بگم از طرفی دلم میخواد بمونم و دوباره ازنو بسازیم از طرفی میدونم دخالت حانوادش صدبرابر میشه

حتی اگه برگشتی هم باید تلاش کنی برای ساختن دوباره


کمی سیاست یاد بگیر

مثلا اگه برگشتی دیگه هیچ وقت بد خانواده ی شوهرت و پیش شوهرت نگو 

ولی تعریفشون و کن و خوبیاشون و پیش شوهرت بگو

میدونم سخته ولی تمرین کن

چون ازشون تعریف کنی شوهرت جذب تو میشه

ولی اگه از خانوادش بد بگی جذب اونا میشه


من ۱۳ سال بیشتره ازدواج کردم

از همون اول هیچ وقت بد خانواده ی شوهرم و پیش شوهرم نگفتم

همیشه خوبیاشون و گفتم

شوهرم بخاطر این اخلاقم از همون اول جذب من شد

همیشه پیش خانوادش عین کوه پشتمه


حتی اگه برگشتی هم باید تلاش کنی برای ساختن دوباره کمی سیاست یاد بگیر مثلا اگه برگشتی دیگه هیچ و ...

خداروشکر عزیزدلم 

توزندگی مابرعکس بود ایشون دائم از خانواده من بدمیگفت

پس تازه اول راهی سیاست نداری معلومه  نذار سر هیچ و پوچ زندگیت خراب شه  دعوای تو و همسرت ...

دقیقا چون همه ی حرفش اینه فلانی فلان حرفو زد فلان کارو کرد منم چرادروغ بگم عین بچه هام نمیتونم طاقت بیارم ازکسی بد بگه و متاسفانه مادرش هم دایم دخالت داره

خداروشکر عزیزدلم  توزندگی مابرعکس بود ایشون دائم از خانواده من بدمیگفت

مردا بچه  هستن متاسفانه

اونجا هم نباید تو روش در می آمدی

باید با سیاست خودت بازیش میدادی

یادت باشه این زنه که با سیاستاش زندگی رو میچرخونه 


دقیقا چون همه ی حرفش اینه فلانی فلان حرفو زد فلان کارو کرد منم چرادروغ بگم عین بچه هام نمیتونم طاقت ...

متونستی با زبون نرم بگی

تو که دوست نداری با این دهن بینیت زندگی که به زور به دستش آوردی خراب بشه

من که دوست ندارم

تو چی؟


بهش فرصت فکر کردن میدادی با سوالت به اشتباهش پی می‌برد


من یه بار به شوهرم بحث داشتیم دوتایی بودیم

گفتم من فلان چیز و دوست ندارم

خیلی ناراحت شد با عصبانیت گفت تو چی رو دوست داری

منم گفتم خوب معلومه تورو

اصلا حرفم عین آب روی آتیش بود از این رو به اون رو شد


حالا فکر کن من در جوابش میگفتم آنقدر نفهمی که هنوز نفهمیدی خوب جنگ میشد دیگه


بخاطر همون میگم یاد بگیر با کلمات بازی کنی

ببین کمی زبون نرم و سیاست داشته باشی

میتونی شوهرت و عین مو بگیری تو دستت

الان من خودم هر هفته دوست دارم برم به مادرشوهرم سر بزنم

اما شوهرم نمیذاره  میگه دیر به دیر برو خونه ی مادرشوهرت

هم به من ارزش قائل شو هم به خودت



2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز