خونمون چند سالیه که خیلی بی برکته با اینکه هم خواهرم هم مامانم هم بابام سرکار می رن بعضی وقتا هم من ولی نه لباس خوب می پوشیم نه تفریح نه خوراک غذامو مرغ منجمده با حبوبات اخرش هم هیچ پس اندازی نداریم مامانم خواهرم باهم قهرن چون مامانم با یه مرده دوسته که هم با هم چت می کنن هم همو می بینن من که اینقدر سختی کشیدم که جوری رفتار می کنم که انگار هیچ چیزی نشده ولی خواهرم نمی تونه امشب مامانم گریه کرد و گفت به شما مربوط نیست یا همیشه انکار می کنه ما چیکار کنیم؟
وقتی خدا بین بنده هاش تعبیض می ذاره از پدرومادرا چه انتظاریه
نمی تونه انگار عادت کرده خواهر چند بار باهاش دعوا کرد باهم چند ماه قهرن
یکی از همسایه هامون همینجوری بود آخرش باباهه مامان رو طلاق داد سه تاعم دختر داشت همشون ازدواج کردن خیلی هم خوشبختن ایشالا هرچی ک ب صلاحته برات رقم بخوره چ دانشگاه رفتن باشه و چ مستقل شدن و چیزهای دیگه