یه خواستگار داشتممم 😄😄😄
اندازه ی غول چراغ جادو بود
چاق و بلند
انقد بلند من پیشش جوجه بودم
مرتیکه آشغال اولین بار منو دیده بود اومد اتاقم اول در اتاقو بست 🤐🤐
گف صدامونو کسی نشنوه خخخ
همچین باچشاش ادمو میخاست بخوره ک حالم بهم میخورد🤢
منم زود درو باز کردم گفتم لازم نکرده بزارید بشنون
بعد همشم از بچه دارشدن صحبت میکرد
آماده بود همونجا عملیات راه بندازه خاک تو سر اشغالش کنم
یکم مونده بود بگم هوی چاقالووو بچه ساندویچ میقوللییی؟ 😄😄😄