من یک دفعه داشتم با ماشین کوچه رو میرفتم بعد یک خانمی هم از اونور داشت میومد، من خیلی کم اینه ماشین برخورد کرد به اینه ماشین اون خانم در حدی که فقط اینه اون خانم بسته شد، یعنی همین فقط، این خانم پیاده شد و شروع کرد یا لحن بد و صدای بلند که ببین چیکار کردی، و ماشینم خراب شد، دوتا بچه هم تو ماشینش بودن، من گفتم خانم فقط اینتون کج شده چیزی نشده که، گفت نه خسارت زدی باید زنگبزنیم پلیس بیاد، حالا وسط کوچه که همه میخوان بیان و برن و این خانم داشت داد و بیداد میکرد، همه هم بوق که برید کنار و فلان، منم گفتم ماشین چیزی نشده ولی میخوای زنگبزنی پلیس بیا بریم سر خیابون اینجارو ترافیک نکن، گفت اره میخوای فرار کنی، یجوری داد زد بچش ترسید شروع کرد گریه، یک دونه زد تو سر بچه بچه از صندلی جلو پرت شد عقب، بچشم ۵.۶ سالش اینا بود. منم رفتارای این خانمو دیده بودم جای اینکه عصبی بشم بیشتر خندم گرفته بود میخندیدم، اینم میدید من میخندم هی عصبی تر میشد میگفت باید کارت ماشینو بدی تا بزارم بری که بریم زنگ بزنیم پلیس
نه بابا از اینا هستن که دم به دقیقه تو کلانترین براشون عادی اصلا از هیچی ترس ندارن زنه داد میزد میگفت به محمد میگم شوهرتو بکشه بیوه بشی آخرشم پسرم اعدام میشه عیب نداره یه پسر دیگه دارم ولی تو رو بیوه میکنیم خداشاهده تا یک ماه شوهرم میرفت سر کار پا میسدم از پنجره نگاه میکردم تا برسه سر کوچه میگفتم میان چاقوش میزنن اصلا خیلی شرورن پسر کوچیکش ۱۴سالشه امسال به یه دختری نمیدونم چی گفته بود مادر با دخترش اومدن اومدن دم در شکایت پسررو بکنه انقدر زنه بادخترش گرفتن مادر دختررو زدن که ما گفتیم الان میره مامور میاره نگو از ترسش رفت پشت سرشم نگاه نکرد روسریشو ازسرش کندن موهاشو نابود کردن