اصلا از روزی که باباش با پررویی و وقاهت گفت من از کارای دخترم خبر دارم دیگه ندیدمش حتی تو دادگاه بهش نگاه نکردم و ازش خبر ندارم ولی بهم رسوندن اون طرف پسش زده و قبولش نکرده
گفتم افکار خودکشی دارم به مردن فکر میکنم دیگه دست خودم نیس این فکرا میاد
من جای شما نیستم و سختی هایی که کشیدی رو نمیتونم درک کنم چه خودکشی و چه فکر به خودکشی بدترین ظلمی هست که یه انسان میتونه به خودش بکنه..اینجا جاش نیست وگرنه چیزایی رو که دیدم بهت میگفتم