2777
2789
بایدی وجود نداره مهرخ جان بهرجهت هرکسی یه معیارهایی داره یکی واسش سن مهم نیست، یکی واسش مهمه من مواردی که به چشم خودم دیدم ازدواجشون موفق هست و چندماهکمتر تاثیری نداشته گفتم دیگه هرکی براساس معیار خودش میسنجه تصمیم میگیره گاهی اینقدرپسر و خانواده ش محاسن دارن که دیگه سن به چشم نمیاد حرف من اینه

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

تینا راجب خواستگارت. دکتر فرهنگ تو سخنانشون میگفتن اگه دختر ۲۵ سال به بالا بود زیاد در مورد سن تاکید نکنه.چون هر دو هم دختر هم پسر به بلوغ رسیدن و هر چه سن بالا میره ادم پخته تره. من خودم نمیپسندم چون واقعا دیدم پسر کموچکتر باشه مخصوصا الان این اقا زیر ۳۰ سال هستن برا ازدواج زوده. باز یه مدت بیشتر باهاش رفت امد کن برا شناخت تو چند جلسه از رفتار و حرف زدن میتونی بفهمی چقدر میتونه یه زندگی رو اداره کنه
میشه برا حاجت روایی منم یه صلوات مهمونم کنید؟؟
درمورد خصوصیات همسر💕 همیشه عالی ترین و ایده آل ترین فرد. _از نظر خودمون_ از خدا بخواییم...🌹 ولی قطعا موقع ازدواج روی ملاکهای غیر اصلی حساسیت بیخود. به خرج نمیدیم
زندگی زیباست ای زیبا پسند🌹
من یک دختر ایرانیم🌹.. بدان! "حوای " کسی نمیشوم ...که به هوای دیگری برود... تنهاییم را با کسی قسمت نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد... روح خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته ...ارزان نمیفروشمش... دستهایم بالین کودک فردایم خواهد شد بی حرمتش نمیکنم و به هر کس نمیسپارمش... باران بی وقفه این روزها هوای عاشقی به سرم می اندازد لبریزم از مهر اما استوار...! "سودای دلم " قسمت هر کسی نیست... عشق حوای ایرانی ، با شکوه است و بزرگ آدمی را برای همراهی برمیگزیند که, شریف, لایق, فروتن و عاشق باشد...
زندگی زیباست ای زیبا پسند🌹
من خودمم سن برام مهمه ولی انقدر این اقاپسراقاست که گفتم محاسنش زیاده . روی پای خودشه وچندقلم هم باحقوقش وسیله خریده خب اگه بی فکربودنمی خریدحالابازم تحلیلش می کنم ببینم
ذهنیت ما تعیین میکنه روزمون چجوری بگذره👅 از پیله تنهاییت بیرون بیا😉 و از سختیهای پیش روت درس بگیر👌 همین سختیهاست که تو رو میسازه💓 پس امروز یه روز خوبه🐾 مگه اینکه با فکر دیروز خرابش کنی😜
سوال : من قصد ازدواج دارم ولی کسی رو ندارم
🌹
جواب آقای فرهنگ : خداوند میگه که اونایی که شرایط ازدواج رو ندارین دست به دامان منه خدا بشین من به فضل خودم براتون جورش میکنم ، براتون محیا میکنم
صاحب سوپر مارکت عالم اینجوری نیست که به یه عده ایی توجه کنه ولی به بقیه توجه نکنه !!!
به خدا آویزون شو !!
اینم یه قصه در این مورد که در زمان ناصر الدین شاه اتفاق افتاده:

نظرعلی طالقانی طلبه ای بوده که در مدرسه ی مروی تهران درس میخوانده. نظر علی طالقانی آنقدر فقیر بوده که شبها میرفته دور و بر حجره های طلبه ها میگشته تا شاید توی آشغالها چیزی برای خوردن پیدا کنه....

یه روز نظر علی طالقانی به ذهنش میرسه که نامه ای برای خدا بنویسه....

مضمون این نامه:
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت جناب خدا!
سلام علیکم
اینجانب بنده ی شما هستم.
از آن جا که شما در قران فرموده اید:"ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها"
«هیچ موجودزنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»
من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.
در جای دیگر از قران فرموده اید:"ان الله لا یخلف المیعاد"
«مسلما خدا خلف وعده نمیکند.»
بنابراین اینجانب به جیزهای زیر نیاز دارم:
1-همسری زیبا ومتدین

2-خانه ای وسیع

3-یک خادم

4-یک کالسکه و سورچی

5-یک باغ

6- مقداری پول برای تجارت

لطفا بعد از هماهنگی به من اطلاع دهید.

مدرسه مروی-حجره ی شماره ی 16-نظرعلی طالقانی


بعد از اینکه نامه رو مینویسه پیش خودش فکر میکنه که نامه رو کجا بذارم که خدا اونو بخونه؟؟؟ به ذهنش میرسه که اونو تو مسجد بذاره که خانه ی خداست... به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان ) میره. همین طور که میگشته یه جای امن واسه نامش پیدا کنه یه سوراخ در دیوار مسجد میبینه... پیش خودش میگه: اینجا خوبه ... خدا حتما پیداش میکنه... و نامه رو در اونجا قرار میده...

صبح روز بعد ناصر الدین شاه قصد شکار میکنه... با کاروان خود از آنجا عبور میکرده که ناگهان به خواست خدا باد تندی شروع به وزیدن می کنه و نامه ی نظر علی طالقانی را با خود برده و درست روی پای ناصر الدین شاه می اندازد...

ناصر الدین شاه نامه را باز میکند...

خدمت جناب خدا سلام علیکم...

ناصر الدین شاه خندش میگیره و با کنجکاوی نامه رو میخونه. رو به کاروان میکنه و میگه: شکار متوقف شد....و دستور بازگشت کاروان را به کاخ میدهد...

او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می ده همه وزرایش جمع شوند و بشون میگه:

ما مفتخر شدیم نامه ای را که این اقا به خدا نوشته بودند- ایشان به ما حواله فرمودند. پس وظیفه ی ماست که آن را انجام دهیم...

نامه را میخواند و دستور میدهد که هر یک از وزرا یکی را به عهده بگیرد:

1. همسری زیبا و متدین...

یکی از وزرا میگوید: دختری زیبا و متدین دارم. او را به عقدش در می آورم.

2. ....

3. ....

4. ....

5. ....

6. ....

هر کدام از وزرا یکی را به عهده گرفته و به نظر علی طالقانی میدهد.

و به همین صورت خداوند متعال نامه ی آقای نظر علی طالقانی را بی پاسخ نگذاشته و خواسته هایش را برآورده میسازد.
زندگی زیباست ای زیبا پسند🌹
دونفر بعدیم نازگل و بهناز. حتما یادم هست مطمئن باشین
زانو بغل نشسته دلم کنج خانه ات،حالا فقط خیال من است وبهانه ات،باهر نفس تپیدوگرفت از فراق تو،قلب شکسته ازدل خسته سراغ تو،اقرار میکنم که خدایم فقط تویی،هر آنچه مانده است برایم فقط تویی،شاهد ترین به خلوت شب های تار من،سامع ترین به زمزمه های نزار من،افتاده بر زمین مپسندم که بی کسم،این سان غمین مپسندم که بی کسم
در مورد خواسته ها هر چیز همسر خانه گیره سر غذای خوب کفش دمپایی مثال های گوناگون زدم از لحاظ قیمت در کائنات خواسته ای که برای یه دمپایی می خوایید با یه دستبند طلا ارتعاش فرکانسش یکیه کائنات نمی تونه تشخیص بده کدوم گرونه کدوم ارزون فقط این باور و نوع خواسته ما هسن که یکیشو زودتر یکیشو دیرتر میده پس باورتون برا تمام خواسته هاتون از ته دل باشه هیچ وقت شک نکنید که چرا این خواسته به ذهن من افتاده از کائنات خواسته توت بخوایید
http://mob.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=1532549
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792