2777
2789


داستانممم


سلام خانوما هرکس حوصلش نمی‌کشه نخونه .قضاوت و مسخره کردن هم ممنوع


من کلاس یازدهم بودم با ی نفر همسن خودم دوست شدم اون چون نیمه دوم بود دهم میخوند آخرای دهم بود. من خیلی دوسش داشتم اونم منو خیلی دوست داشت باهم بیرون هم می‌رفتیم.خانوادش در جریان بودن به گفته خودش ‌. ما ده ماه بود که میحرفیدیم اصلا نه تا اون ده ماه نه کات کرده بودیم نه بحث داشتیم هیچی ...20بهمن بود ماهگردمون بود برام کادو گرفت هم برا ولنتاین هم برا ماهگردمون .منم 24ولنتاین رفتم براش کادو بگیرم موقع برگشتمون ی نفر زنگ زد از فامیلامون که خونه هستین میایم خونتون انتظار نداشتیم اون موقع زنگ بزنن.بعد که اومدیم خونمون اونا هم اومدن خونمون بعد چند دقیقه گفتن برای خاستگاری اومدیم .بعد اینکه اینا رفتن .مامانم گفت که از همه لحاض اوکی هست الان نظر خودت مهمه بابام مامانم راضی بودن بعد انگار یکی دهنمو بسته بود نتونستم چیزی بگم منم قبول کردم .فرداش به رلم پیام دادم که من دارم ازدواج میکنم اونم بدون چرا و چون گفت انشالله بدبخت بشی .تو زندگیت هیچ وقت خوشبخت نباشی .اصلا هیچی نگفت بعد چند روز خاستگارم بهم پیام داد .حرف زدیم بعد چند روز من گفتم که تو سن سالته گفت 29منم گفتم جدی گف آره من اصلا فک نمی‌کردم29سالش باشه.میگفتم شاید 23ساله باشه .من دیگه گفتم نه فاصله سنیمون خیلی زیاده نمیتونم من بعد باهاش کات کردم .نگو اینم رفته به خانوادش گفته دیگه ما تموم کردیم .فرداش دیدم خانوادش اومدن خودش نیومده بود.به من گفتن چرا تموم کردی بخاطر ی فاصله سنی من کلا بازم انگار دهنمو بستن چیزی نتونستم بگم .گفتن اگه میخوای برگردی اگه نظرت بازم عوض شد پیام بده بهش .منم گفتم باشه بعد اونا که رفتن خانوادم گفتن باید بهش پیام بدی باید قبول کنی چون حرف زدی آبرومون می‌ره .از ی طرف هم عذاب وجدان رل قبلیم نمیزاشت درست تصمیم بگیرم .بعد من به اجبار خانوادم قبول کردم ازدواج کردم .اما بازم دلم پیش رلم هست حس میکنم بهش خیانت کردم ولی از ی طرفی هم میگم دوسم نداشت اگه داشت .هرطور شده بود میومد جلو باخانوادم حرف میزدن


حرف آخرم اینه که واسه کسی که دوسش داری بجنگ زود تصمیم نگیر .یکطرفه تصمیم نگیر .چون حسرت عشق ی عمر تو دلت میمونه ‌.خیلی سخته خیلی خیلی


فقط اینو میتونم بگم که قسمت واقعا راسته .راستی دو ماه دیگه هم عروسیمه فک نمیکردم به این زودی تموم بشه همچی


دعا کنین خوشبخت بشم

اونایی که نامزدن بهم میگن چه بیخیال هستی

اما من اصلا نمیدونم چرا هیچ حسی ندارم به اینکه می‌خوام جهزیمو بچینیم یا عروسیم هست هیچ حسی ندارم خیلی دلتنگم می‌خوام برای همیشه از کنار خانوادم برم با خودم میگم کاش ی کاری بشه بازم نامزد بمونم نرم خونم چیکار کنم من 😭😭


اصلا به نامزدمم حسی ندارم هرچی میگه رک جوابشو میدم از خانواده نامزدم بدم میاد .فقط فقط گریه میکنم تو دلم ی غم بزرگ هست😭



بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

😢

واسه رسیدن به عشقم یه صلوات برام میفرستی💜اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم❤ یاابوالفضل العباس(❤)                                     #A❤   وا خیالت بی خیالم تونه دارم سی روز تنگ💝   هونمونم هونمونم جانشین کل دودمونم❤   درد پیری ها د رمو جونیمو میره و دو  بیا وا یک و سر بوریم ای عشقه تا روز پیری  مری چی گم کردمه وقتی یه روز د مه دیری         

"" "" ولی از ی طرفی هم میگم دوسم نداشت اگه داشت .هرطور شده بود میومد جلو باخانوادم حرف میزدن""""


حرف حق رو خودت زدی 

دلت رو باهمسرت یکی کن. 

فک کن جدا شدی نهایتش،  اون رل قبلی میاد سراغت؟ نه باور کن نمیاد،  عمرا بیاد. 


همسرت رو بپذیر و باهاش باش. 

 اصلی‌ترین نقش یک زن از نظر اسلام همین نقش خانه‌داری است منتها مهم این است که خانه‌داری به معنای خانه‌نشینی نیست. بعضی اینها را با هم اشتباه میکنند؛ وقتی میگوییم خانه‌داری، خیال میکنند میگوییم داخل خانه بنشینید، هیچ کار نکنید، هیچ وظیفه‌ای انجام ندهید، تدریس نکنید، مجاهدت نکنید، کار اجتماعی نکنید، فعّالیّتهای سیاسی نکنید؛ معنای خانه‌داری این نیست. خانه‌داری یعنی خانه را داشته باشید؛ در کنار داشتن خانه، هر کار دیگری که از عهده‌ی شما برمی‌آید و میل به آن و شوق به آن را دارید میتوانید انجام بدهید؛ منتها همه در ذیل خانه‌داری است. دیدار رهبر انقلاب با اقشار مختلف بانوان. 14دی1401

فقط سنت کمه و این حرفها و تصمیمات هم بزار جای بچگیت،به ندای درونت بدنت گوش کن اون اون یک هشداره و الکی بوجود نیومده_و در اخر مطمئن باس با ادم پخت تری ازدواج کردی و د اینده چیزای خوبی واست رقم میخوره_اینکه ی بچه ۱۶ساله واست کادو بخره ک نمیشه اسمشو گذاشت زندگی_یا حق

عزیزم ن تو وقت ازدواجته ن اون رل سابقت 

هر دو خیلی کوچولویین و اصلا قدرت تصمیم گیری ندارین 

من هنوزم ب کارای دبیرستانم فکر میکنم عصبی میشم بس ک از روی حماقت و نفهمی بوده 

بنظرم عروسی رو عقب بنداز تا بیشتر فکر کنی 

کانالم در تلگرام: konkuri_barname💚� گروه رقابتی تلگرام دارم که ۱۵ روز امتحانش رایگانه❤من پزشکی نمیخونم دوست عزیز؛ اگه میای اینو بپرسی نپرس🙂دانشجوی علوم پزشکی ام و پس از دانشجو شدن برای مشاوره و برنامه ریزی آموزش دیدم . الانم دو ساله که دارم برنامه مینویسم تقریبا ♥️😍

عزیزم خودت جواب خودتو دادی اون حداقل میتونست بیاد نشون بذاره یا اگه شرایط نداشت بهت میگفت صبر کن ی ضمانت میداد بهت که میاد جلو. ولی تو به ی رل جواب رد دادی ناراحتی که اصلا معلوم نبود چی بشه چون زندگی زیر ی سقف با دوستی و رل و اینا فرق داره همه چی عوض میشه. اما به یک نفر که به صداقتت ایمان داره و میخاد یک عمر زندگیشو باهات بسازه داری خیانت میکنی از نظر احساسی. برات مهم نیست؟اینجوری بخای ادامه بدی از اونجا مونده از اینجا رونده میشی .عشق خوبه ولی ازدواجم امنیت داره خوبیای خودشو داره من با شوهرم ازدواج کردم بعد توی زندگی عاشقش شدم با اینکه بد بود.زن نمونه ای باش که شکست نخوری خانوادت خوبیتو میخان سربلندشون کن تا پدر و مادرت دعات کنن. الان توی این وضعیت اقتصادی جهیزیه خریدن برات چرا میخای زحمتشونو حدر کنی دختر بوده خانوادش جهیزیه ندادن با خجالتی رفته سر زندگیش .خدارو شکر کن

2790
2778
2791
2779
2792