2821
2789
ترس از مرگ مادربزرگ دارم.... همین الان کلی گریه کردم.... پیر شده.... فوبیای مرگش رو دارم.... خیییلی ...

برای چیزی که هنوز نیومده اینقدر ناراحتی نکن که خوشی امروزتو از دست بدی عزیزم 

وقتی میگن از زمان حال لذت ببر، دقیقا منظور همینه که با بودنش خوش باشی، ان شاءالله خدا بهشون عمر صدوبیست ساله بده

تا خدا هست، به مخلوق دمی تکیه مکن. که خدا کوهِ ثبات است و بشر، عین نیاز .... هر کسی رو لایک میکنم براش صلوات میفرستم، اگر ناراحت میشید، بهم بگید که لایک نکنم🌹

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

برای چیزی که هنوز نیومده اینقدر ناراحتی نکن که خوشی امروزتو از دست بدی عزیزم  وقتی میگن از زما ...

دست خودم نیست خیییییلی دلم براش میسوزه.... یاد محبت هاش میفتم جگرم اتیش میگیره😭😭

📚🌨️☕وقتی صبح به غلظتِ تاریکیِ شب میدمد، یعنی ای انسان، حتی اگر در کشاکشِ ظلمات و ناامیدی هستی، بدان که فرج نزدیک است. بزودی نور به تاریکیِ تن و خانه‌ات میدَوَد و تو شاهد صبح زندگی‌ات خواهی بود…
یک عدد دهه شصتی در حال پیر شدن هستم    

نفرمایید

ما تازه اول چل چلیمونه😄

چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...
ترس از مرگ مادربزرگ دارم.... همین الان کلی گریه کردم.... پیر شده.... فوبیای مرگش رو دارم.... خیییلی ...

چقدر خوب که انقدر دوسش داری. من مادربزرگ مادریم تو سن پنجاه از دنیا رفت. یه مادربزرگم دارم که خونمونو بدی میخوره نمیدونم چرا اینجوریه


به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ترس از مرگ مادربزرگ دارم.... همین الان کلی گریه کردم.... پیر شده.... فوبیای مرگش رو دارم.... خیییلی ...

منم همش نگران از دست دادن مامانم هستم الانم کلی غصه خوردم چرا چند روزه همش داره درباره قبرش که کجا خریده و خمسش داده باهام حرف میزنه🥺

برای درمان استرسم و رسیدن به ارامشم صلوات میفرستید🥺🙏

یک عدد جا مانده از تاپیک دهه هشتادیا

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم| ممنون میشم برای سلامتی امام زمان و خانوادم صلوات بفرستی مهربون💚•••عاشق و متعهد به دلی سبز💍•••.  📌  بازآاین‌ درگه‌ ما،درگه‌ نومیدی‌ نیست‌، 🌿                «یا مَن سَبیلُهُ واضِحٌ للمُنیبین»ای آنکه راهش برایِ توبه‌کاران آشکار است»..•تویی که دوباره و صدباره و هزارباره پذیرایِ منی؛•منی که دوباره و صدباره و هزارباره برمی‌گردم؛•شرمندگی؛ خودِ منم!مهربانی و معرفــت؛ تویی!
2825
2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

قیافه بچه وقد

maix | 11 ساعت پیش
2791
2779
2792