هزار تا بدبختی دارم
اونی ک عاشقش بودم چند سال به پاش موندم ولم کرد رفت دنبال یکی دیگه اونقدر مریض شدم که بیمارستان بستری بودم باورم نمیشد خیانت
و اینکه کسی ک سالها بهش تعهد داشتم ...
الان یک سال گذشته هروز شاد تر از دیروز و توی عشق و حالشه و همش چرته میگن دل بشکنی خدا جوابش میده و فلان خدا زده تو سر من
منم پیشرفت کردم کار کردم زحمت کشیدم ولی ته دلم یه بغضیه
احساس میکنم از قیافه افتادم .... خودمو دوست ندارم دیگه
چندبار خودکشی ناموفق داشتم ...
کارم جور نمیشه دیگه به پول نیاز دارم خسته شدم
همه دوستام سرم کلاه گذاشتن و از مهربونی من سو استفاده کردن وقتی نیاز داشتم بهشون غیبشون زد طرف از یک شب تا 4 صبح تلفنی حرف میزد چس ناله میکرد من یه پیام ساده دادم جوابم نداد میمدن خونم میموندن به بهانه دکتر از شهر دیگه میمدن و ده روز بیست روز میموندن الان نمیگن زنده ای یا چی وقتی بهشون رو زدم نگفتن این مارو راه اده خونش زحمت کشیده بذار جوابش بدیم حالم ازشون بهم میخوره
از خدا هم گله دارم که میگه صدام بزنین کمکتون کنم پس کو همش وعده و عید