سلام ...
مامان بابام خیلی عاشق هم هستن...یعنی داستان عشق شون معروف فامیله .
عصری سر رنگ لباس، من و ابجی هام و مامانم بحث میکردیم .بابام که اومد مامانم رفت تو بغلش و شروع به گریه کرد 🥲 میگه دخترات به نظرمن احترام نمیذارن 🥲
بابامم کلی بغلش کرد بوسش کرد قربون صدقه اش رفت و مارو هم دعوا کرد 🥲🥲🥲
مامانمم باما قهر کرده بابام شام بردش بیرون ماهم خیره به افق آه میکشیم ...
اخه سر رنگ لباس؟ 🥲