ازمن نخواستن ولی بابام گفت اول ببره برگه بگیره بعد اجازه میدم با خودش بیرون ببره.
منم از دنیا بیخبر به شوهرم گفتم مگه بهم اعتماد نداری اون گفت اصلا نمیخواد بریم کی گفته. بعد شوهرم افتاده بود به جون مامانش من کی ازش برگه خواستم قرار گذاشتید که بریم پیش ماما. مادرشم گفته بود مامانش زنگ زده گفته اول برگه بگیریدید پدرخانمت اجازه نمیده جایی برید.
خانوادم خواستن ماهم رفتیم. دوسال عقد بودیم موند واسه شب عروسی بچه خوبی بودیم