کاملا میفهمم چی میگی منم تو دوران اوج حوصله هیچ کاریو نداشتم هیچی ها
مامانم برام رب میپخت خیارشور درست میکرد ومن بهش میگفتم مامان بخدا من حوصله ندارم
ولی دیگ نه کسی برام خونه تکونی میکرد نه خرید
از ی ایده خیلی کوچیک شروع کردم واون این بود ک ب شوهرم گفتم موکت راه پله رو عوض کنیم
وقتی دیدم راه پله انقد خوشگل شد دلم. نیومد بقیه جاها کثیف باشه آروم آروم مثل لاک پشت شروع کردم تمیز کاری وسطاشم تا دلت بخواد غر میزدم 😅
میرفتم خرید برا خودم برا خونه
انقد ادامه دادم ک کم کم روحیم خیلی خوب شد
منی ک چند روز از تخت پایین نمیومدم منی ک پرخاشگری میکردم منی که اقدام به... داشتم ب جایی رسیدم ک حتی یادم میرفت افسردگی چی بود
میخوام بگم منم یکی بودم دقیقا عین خودت حتی الانم بعصی وقتا افسرده میشم ولی خیلی طول نمیکشه چون میبینم خیلی کار دارم