من خودمم یه بار بچه هام مریض میشدن و حالشون بد بود خسته شدم بودم و حالم بود و گریه میکردم
نمیدونم خواب و بیداری بود یکی بهم گفت نذر علی اصغر حسین کن
صبحش به مامانم گقتم گفت بذار به فلانی بگم که تو کار خیره
اون طرف گفت الله اکبر امشب هیئت برای علی اصغر داریم دنبال بان ی میگردیم به بچه ها شیر کاکائو و کیک بدیم هیشکی نیست
اونم گفت دخترم این خواب رو دیده
خلاصه اونا خودشون همه کاری رو درست میکنن