2777
2789
عنوان

آخرین شب

| مشاهده متن کامل بحث + 290 بازدید | 19 پست
زود عادت کردی؟ بعدش که مثلا چند روز گذشت حالت خوب بود ؟ حس میکنم همیشه همینجوری میمونم

مگه راه دور داری شوهر می‌کنی؟ 

من زود عادت کردم چون تقریبا نزدیک بودم. ده دقیقه فاصله داشتم. چند شب اول آره گربه میکردم و تا صدای پدر و مادرم رو می‌شنیدم اشک می ریختم. ولی خب کم کم سرگرم زندگی خودم شدم . چون با علاقه و اشتیاق ازدواج کردم

اخی به سلامتی. شاید به خاطر بارداری هم باشه

نه فقط به خاطر اینکه زندگیم ازشون جدا میشه ی حس غریب دارم

میشه برای پدرم فاتحه بفرستید دخترم رستاجون ۲ سال و نیمشه

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

مگه راه دور داری شوهر می‌کنی؟  من زود عادت کردم چون تقریبا نزدیک بودم. ده دقیقه فاصله داشتم. چ ...

منم ی چهارراه فاصله داره خونم باهاشون 

دعا کن هم من زود عادت کنم هم اونا 

منم شوهرم و زندگیم رو میخوام ولی نمیدونم این حس غریب چیه

میشه برای پدرم فاتحه بفرستید دخترم رستاجون ۲ سال و نیمشه

نه فقط به خاطر اینکه زندگیم ازشون جدا میشه ی حس غریب دارم

عزبزم خیییلی زود عادت می‌کنی. حس استقلال دل نشینه. تازه بچه هم بیاد که دیگه نور علی نور میشه. زود عادت می‌کنی اصلآااا بهش فکر نکن . فقط بذار بهت خوش بگذره. همین

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108