نشسته بودیم خیلی یهویی بوی عطر گل محمدی پیچید انقد زیاد بود ک خواهرم بلند شد لباسای هممونو بو کنه ببینه این عطر از کجاست ولی نفهمیدیم
منم کنار عروس هلندیم نشسته بودم داشتم بهش پسته میدادم حدودا یکی دو دقیقه بعد از پیچیدن بوی عطر عروس هلندیم ب اونطرف قفسش خیره شده بود و داشت فرار میکرد
کاملا معلوم بود یچیزی ترسوندتش و داشت فرار میکرد حتی دیگه به پسته ها توجه نمیکرد
خیلی ترسناک بود