از ۱۵ سالگیم خواستگار داشتم ولی از اینایی بودن که مادرشون از من تو خیابون خوششون اومده بود و پسراشون تاحالا منو ندیده بودن.یه تاپیکی خودم زدم که خواستگار ندارم.بله خواستگاری که منو دیده باشه و خوشش اومده باشه ندارم ولی تا دلت بخواد مادراشون منو پسندیده بودن که من هیچ کدومو اصلا راه ندادم خونه مون.تا یه سنی حدود زیر بیست سالگیم که مامانم نمیذاشت خواستگاریم کسی بیاد.از اون به بعد هم از همین موارد بودن که من خودم نخواستم بیان چون دوس ندارم سنتی ازدواج کنم.نشمردم تاحالا چندتا بودن چون اصلا اونا رو خواستگار حساب نمیکنم.از نظر من خواستگار یعنی کسی که شما رو دیده و خوشش اومده و با خانوادش اومدن خونه تون که درخواست ازدواج بدن.یا مادرشون منو تو خیابون دیدن و خوششون اومده،یا مادرشون فروشنده مغازه بوده منو واسه پسرش خواسته،یا از پسرها و فامیل های همکارای مامانم بودن که اونا هم حتی عکسمم ندیده بودن ولی مادرشون اصرار داشت بیان خواستگاریم،تو محل کارم هم یه آقایی منو واسه پسرش پسند کرده بود که اونم نخواستم چون پسرش منو ندیده بود،یا از همکارهای بابام بودن که منو واسه پسرشون میخواستن که اونا رو هم راه ندادم و به همه شون گفتم قصد ازدواج ندارم.چندتایی هم بودن که نمیدونم از کجا شماره تلفن خونه مونو داشتن که زنگ میزدن واسه خواستگاری اومدن که همه رو رد کردم خیلی هم سمج بودن.یه بار هم تو سفر کیش یه خانمی منو واسه پسرش میخواست که اون موقع نوزده سالم بود و رد کردم.اصلا دوس ندارم این مدلی خواستگاری رو.ولی تاحالا کسی که خودش عاشقم شده باشه و باهام دوست بوده باشه و بیاد خواستگاریم رو نداشتم.کاش نی نی یار اون تاپیک منو حذف کنه خیلی چرته پشیمونم که گذاشتمش چون باعث سوء برداشت شده :(