ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم یعنی خیلی پیش میاد ک ادما همو زیاد ببین
ماجرا برمیگرده به حدودا ۴۰سال پیش دو نفر ک بی نهایت عاشق هم بودن و حتی اسم بچشونم انتخاب کرده بودن، مامان دختر نمیزاره بهم برسن و دختره با پسر عموش ازدواج میکنه ،اقاهه هم چند سال بعدش .تاااا اینکه مرده اسمی که انتخاب کرده بودن رو میزاره رو داداش من ،اما دختره اسمه رو میزارع رو بچه ش💔و...
چند روز پیش اقاهه اومده بود خونمون میگه بعد از این همه ساااال دیدمش یهو! بعد از این همهههه سال !!!«خیلی عجیبه ک تو یه شهر کوچیک همو ندیدن»
میگه جا خورد! ناخودگاه گفت سلام،گفتم سلام خانم....«شوهر خانمه دو سالی میشه فوت شده»
وقتی تعریف میکرد چقد واسش دل سوزوندم که از انتخاب اسم رسیدن به سلام خانم فلان اقای فلان و تبدیل شدن به غریبه های اشنا...
اینو گفتم تا بدونی مثله تو خیلی زیاده عزیزم حق داری همیشه حسرت داشته باشی اما همین ک بدونی تنها نیستی شاید یکم ارومت کنه