روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت. روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت کردن پیدا کنید و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند. روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید. می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید. روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد. در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛ دیروزها را مرور خواهید کرد... یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد... پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید.
گاهى دلم مى خواد يكى بغلم كنه و بگه:" ميدونم سخت ميگذره ، ولى ايشالا حالت خوب ميشه. بيا اين شكلات، اينم شيش مليون دلار پول"
اسبها،درشکه راکشیده اند...ولی انعام را درشکه چی گرفته است.به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزبند،تا کم ببیند و دم نزند....چه آشناست! زندگی درشکه چی و اسبهایش.....!!!
من از وقتی دخترم دنیا اومده هر روز دلم برای پسرم تنگ میشه ! و دخترمو می نگاهم و فکر اینکه همین دیروز بود انگاری که پسرم اینقد کوچولو بود دیوونم می کنه ... دلم براشون تنگ می شه ... فکر می کنم انگار همین دیروز بود که خودم تو خونه پدر مادرم شیطونی می کردم و الان مامان بابام تنهان ...
مـــــــن ... عاشق نیستم ... فقط گاهی حرف تو که می شود ... دلم مثل اینکه تب کند ... گرم و سرد می شود ... آب می شود ... تنگ می شود ... اینکه عشق نیست ... هست ؟؟
مـــــــن ... عاشق نیستم ... فقط گاهی حرف تو که می شود ... دلم مثل اینکه تب کند ... گرم و سرد می شود ... آب می شود ... تنگ می شود ... اینکه عشق نیست ... هست ؟؟