عزیزم ،اگه تاپیک های قبلم رو بخونی من اون روزی که ناراحت بودم اومدم تو اتاق گریه کردم ،اون شب از مامانم و برادرم کتک خوردم ،میگن اول شوهر کن بعد دنبال خونه بگرد برای خرید ،فلانی و ببین و فلانی و ،اوک شب باز من راهی بیمارستان شدم ،یه بار مادرم با لیوان شیشه ای به سرم زد و باز راهی بیمارستان شدن چون ضربه به سرم خورد از اون زمان هر هفته من رمانهای زیر سرم هستم