رفت ک دختره رو برداره برن ایران . دو روز وایساد دختره رو چون بردن زندان دندون پزشکی نبردن خلاصه روز سوم ک ب یارو گفتن باید برگردی ایران این دختره رفت دندون پزشکی . خلاصه داشتن میرفتن گفترمن نمیتونم دختره رو ول کنم برگشتن تا بره دندون پزشکی دیر شد دختره از در رفت بیرون این رفت تو . بعد فکر. کرد دختره رفته اما دست شویی بود لحظه اخر همو دیدن و شناختن اما یه ماموری حواسش ب زنه بود . دیگ نمیدونم قرارع چی کار کنن . این لحظه ک دیدن همو نگاه کردن تموم شد