ساحل با اون چکش میزنه تو سر یارو صدای جیغش بخاطر همون بود
ازاونجا که من 90درصد مطمئنم کار ناپدریشه همه اینا ساحل ازخدا بیخبر ماشین رو برمیداره میره خونه ناپدریش بهزاد که از حضور ساحل تو شک میره بهش میگه سوار شو ببرمت پیش مادرت ودوباره اونو به همون خراب شده برمیگردونه
مشکات و نعیم هردو به کمک هم از طریق فردی تو پزشکی قانونی رشوه گرفته بوده میرن پی ماجرا