اون روز امتحان ترمیم داشتم بعد از جلسه اومدم بیرون منتطر دوستم وایسادم چون برف میومد رفتم تو اتاقک حیاط ک مادرا نشسته بودن اونجا اصلا گریم گرفته بود بخدا طفلک خانواده هامون یکیشون میگفت دو قدم نمیتونم راه برم از درد زانو بخاطر دخترم اومدم اونیکی میگفت انقد استرس دارم برای دخترم خدا کنه امتحانشو خوب بده
تو اون اتاقک کوچیک سرد وایساده بودن همشون حدود دو سه ساعت بخطر دخترشون دلم گرفت گفتم ما واقعا هرچقدرم تلاش کنیم جبران زحمتاشون نمیشه
اگه مادرت میخواد بیاد بزار بیاد ب حرف بقیه توجه نکن اون کلی استرس داره الان تو ذوقش نزن گناه داره