مادر من بنده خدا پنجاه و خرده ای داره هزار جور مریضی داره.خیلی بخاطرش حرص می خورم.مامان بابام مستاجرم هستن.اگه خواهر بزرگم هر ماه کرایه خونشونو نده نمی دونم سر پیری چیکار باید بکنن.بابامم چند سال پیش از ارتفاع افتاد الان تو کمرش پلاتین گذاشتن سرکارم نمی تونه بره.همیشه میگم خدا یه پولی به من بده سر تا پاشونو طلا بگیرم. یا به بابام اینا یه مولی بده سر میری از مستاجری خلاص شن.
مادر من بنده خدا پنجاه و خرده ای داره هزار جور مریضی داره.خیلی بخاطرش حرص می خورم.مامان بابام مستاجر ...
اخه عزیزم تو فکر کن پدر شوهر و مادرشوهرت بدبخت باشن بقیه هم کمک نکنن خودتم نداشته باشی ولی شوهرت باز کمک کنه بخدا منم دلم میسوزه براشون ولی انصافه اونا نمیدن
اخه عزیزم تو فکر کن پدر شوهر و مادرشوهرت بدبخت باشن بقیه هم کمک نکنن خودتم نداشته باشی ولی شوهرت باز ...
من رومنمی شه به شوهرم بگم به پدر و مادرم کمک کن در صورتی که می دونم دست خیر داره و صد در صد کمک می کنه.اما خجالت می کشم.دوست ندارم پدر و مادرم شخصیتشون بیاد پایین.ولی اینم می دونم که محتاج کمک من و خواهرامن.